تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

348

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

به ما كه متكلم مىگويند به اين جهت است كه كلمات به ما قيام صدورى دارند ، در حالى كه قيام صدورى موجودات به حق ، بالاتر از قيام صدورى كلمات به ماست ، پس حق به اين اعتبار كه كلام را ايجاد مىنمايد متكلم است . و الحاصل : الفاظ - بنا بر تحقيق - براى معانى عامه وضع شده‌اند و ممكن است چيزى در حقيقت مصداق حقيقى لفظى باشد ولى آن مصداق در نظر واضع مغفول عنه بوده و اصلًا واضع آن را نمىدانسته است و يا مىدانسته كه آن مصداق لفظ نيست و ما چون مىدانيم كه آن ، مصداق لفظ است او را تخطئه مىنماييم . اگر به حيوان به جهت حيات و قوهء حياتيه‌اش حيوان بگوييم ممكن است آن را بر خدا هم اطلاق كرد و لو نظر عرف از آن تحاشى دارد ، البته گفتن آن هم بنا بر نظر عرف غلط است ؛ زيرا در نظر عرف اين اسم براى ماهيتى وضع شده است . چنان كه اگر به انسان به اعتبار قوهء درك معقولات ، انسان بگوييم مىشود آن را بر خدا هم اطلاق نمود منتها بنا بر نظر عرف اين اطلاق غلط است چون عرف ماهيات را مسميات اين اسماء مىدانند . و بالجمله : ما در اينجا با عرف كارى نداريم . اگر واقع را ملاحظه كنيم و همان معنايى را كه براى انسان و حيوان گفتيم مورد ملاحظه قرار دهيم ، آن معنى در مبدأ به نحو اكمليت و آكديت و ذاتيت موجود است . بنا بر اين : كلام به اعتبار آن ملاكى كه دارد با قطع نظر از آن اتفاقيات ، كلام مىشود . اينكه در مقام تفهيم صوت را انتخاب كرده‌اند و به اعتبار آن ، وضع و جعل نموده‌اند اتفاقى است ؛ زيرا اگر چيز ديگرى مثل اشاره را اختيار مىكردند ، آن هم در نظر عرف كلام بود . و بالجمله : ملاك كلام بودن چيزى ، در وجود اقوى است ؛ گرچه وجود موجودات با كلام عرفى در خصوصيات اتفاقيه‌اى كه خارج از ملاك كلام بودن شىء است ، تفاوت دارد ، ليكن ملاك در وجود اقوى است و اقوى بودن ملاك در آن ، مؤكد كلام بودن آن است ؛ زيرا در كلام لفظى ، دلالت ، عرضى و به واسطهء وضع است و دلالت به